نامه وارده

 دوست دانشمند و گرامی جناب  ضیا صاحب!

 بعد از ادای سلام و حرمت آرزو مند صحت و سلامت شما می باشم.

جای تردید نیست که  به سلسله وطنپرستان و نویسندگان در چوکات ادب که زحمات شما که دور از تعصبات قومی، منطقوی، و لسانی بوده و به خوبی واقف هستم که دقیقه یابِ مطالب بکر و مهم روز بوده و سخن را به معنی آفرینی و حسن ادب به گوشهای شنوا می رسانید.

     مهدی بقایی

بی ادب حسنی ندارد زندگی

باش در هر جا که هستی با ادب

نوشتار شما همیشه با توجهی معقول و بی طرفانه در همه زوایا و برخورد های روزصادقانه بوده و مقام و منزلتی که شایسته شما است،  دارد. و دور از انصاف است اگر در ابداء سخن و مطالب از دلیری و شهامت شما چشم پوشی شود. رهروان این منزل در خم و پیچ روزگار به گفته شاعر:

شکایت از ستم روزگار،  ناجوانمردیست

که گوشمال پدر، خیر خواهی پسر است

وشما همیشه با نازک خیالی و مدا را برخورد نموده اید و راه تاریک را چراغ داده اید.

سفله گان را نزند چرخ چو نیکان با سنگ

محک سیم و زر از بهر مس و آهن، نیست

دوست عزیز باید بگویم که همیشه دلم میخواست تا نامه یی با چند جمله یی حضور شما نثار کنم  و از لطف شما که در حق ما دارید ابراز امتنان نمایم. اما روزگار ما را درین سر زمین با سواد آورد و دارد بی سواد کرده می رود. کسی را با درد آورد، با دردتر ساخت و کسی را بی درد تر. اما به گفته شاعر:

خبر شما را گرفتم تا فکر نشود خواب من عمیق است و قلم شکسته.

صایب! این با کی توان گفت که با چندین درد

خبر ما یکی از اهل مروت نگرفت

با عرض حرمت محمد مهدی بقایی

**************************

   با سپاس از مرد فرهنگ دوست و فرهنگ پرور که این کوچکترین خدمتگار فرهنگی جامعه تان را به نوازش گرفتید.

نوازش چون شما بزرگواران قوت قلب من است.

ضیا