ddf

دمبوره

نقل از کتاب « زندگی در گذر زمان» (خاطرات‌ سه‌ دهه از زندگی‌ام)

نویسنده : عباس دلجو

……..

در گذشته‌ها، به رغم تحریم دمبوره و آوازخوانی، توسط سید آخوندها، ملاها و شیخ‌های محلی، با آن هم هزاره‌ها در جای جای هزارستان در مراسم عروسی‌ها، اعیاد و…، دمبوره‌ها را از پشت کندوها که پنهان کرده بودند بیرون نموده و آنانی که صدای خوش، داشتند با دوبیتی‌های عاشقانه و فولکلور هزارگی، به دور از چشم شیخ و شحنه، محافل شان را غرق سرور و شادی می‌کردند. ناگفته نماند که آهنگ‌های هزارگی به رفت‌ها (کمپوزهای) گوناگون که نمایندگی از مناطق مختلف هزارستان می‌کنند، خوانده می‌شوند. مانند: رفت شیخ علی، تگاو برگ، مالستانی، بیسوتی، جاغوری و … که هریک طرفداران خاص خود را داشته و دارند. البته در کابل آن زمان در محافل عروسی‌ هزاره‌ها از دمبوره و آهنگ‌های هزارگی زیاد خبری نبود. شاید من در عمرم به مواردی آن چنانی در عروسی‌های هزاره‌های کابل برنخورده بودم .

اما یکی از خاطره‌های خوشم از آهنگ‌های هزارگی با دمبوره، شرکت در عروسی دوستم محمد حسین جان، بود. خوب یادم است زمانی که متعلم صنف دهم لیسه امانی بودم با جمعی دوستان بسیار صمیمی ام به عروسی حسین جان که قرار بود در نزدیکی های کوتل ملایعقوب از توابع حصه دوم بیسوت، برگزارگردد، شرکت کنم. با توجه به سابقه ذهنی که از قصه‌های پدرم از هزارستان داشتم، برایم بسیار دلچسپ و هیجانی بود که مناطقی از هزارستان را ببینم و با عنعنات و رسم و رواج‌های آن مناطق آشنایی پیداکنم. بناء با کمال خوشی این دعوت را پذیرفتم و به حیث شاهبال داماد، عازم منطقه دهن ریشقه گردیدیم. ناگفته نماند چون در محل مورد نظر راه موتر رو نبود ما ناگزیر موترها را در منطقه دهن ریشقه گذاشته بعدا همه به استثنای من و داماد که برای هریک جداگانه اسپ تهیه دیده بودند و با سواری اسپ تا محل مورد نظر رفتیم، بقیه به سواری الاغ و پای پیاده بیشتر از سه ساعت راه پیموده و با گذشتن از دریای هلمند در اولین قریه که خانه پدر عروس بود، اطراق کردیم. 

در آن محفل عروسی، چیزی که برایم علاوه‌ بر مهربانی و خوش برخوردی میزبانان جالب بود، یک‌نوع رقص مخصوص هزارگی به اسم “پیشپو” بود که زن‌ها به صورت دسته‌جمعی آن‌را اجرا می‌کردند. البته در دوران طفولیتم این نوع رقص را در بعضی از عروسی‌های قوما در کابل نیز دیده بودم. اما جالب‌تر از آن، خوانش دوبیتی‌های هزارگی با دمبوره بود که توسط دو دسته زن و مرد که مقابل هم قرارگرفته و به نوبت یکی در جواب دیگری دوبیتی‌ها را با آهنگ و کمپوز زیبا می‌خواندند. درست مثل قوالی هندی بود که در فلم‌ها دیده بودم که دسته ای از زن‌ها به یک‌طرف و مردها به جانبی دیگر شعر جنگی می‌کردند، تا همدیگر را مجاب کنند. من با تماشای این برنامه، سخت مجذوب آن شدم. چون برای اولین بار آن‌را می‌دیدم که متاسفانه اخرین بار نیز شد و بعد از آن تاریخ تاکنون همچو برنامه ای را در هیچ عروسی در کابل و حتا در هزارستان، ندیدم . 

کاکا خسر حسین جان وقتی دید من سخت علاقمند این برنامه شده‌ام و دارم یادداشت می‌کنم. واقعه‌ی بسیار جالبی از یک عروسی را در گذشته‌های دوربرایم قصه کرد. اما نکته قابل تذکر اینست که از آن زمان تا زمان نگارش این متن بیشتر از چهار دهه گذشته است و طبعا عین مطلب از یادم رفته، اما کلیات آن را نزدیک به قصه مورد نظر بازسازی کرده‌ام که کاکا خسر حسین جان به این شرح برایم قصه کرد: 

« درین محل اربابی بود مسن که صاحب نام و نشان و راه رسمی بود و با مامورین حکومتی رفت و آمد داشت. از قضای روزگار در همسایگی قلعه ارباب، زن جوانی شوهرش در اثر مریضی فوت می‌کند و ارباب ازین فرصت استفاده کرده و گاه بیگاه از زن بیوه جوان خواستگاری می‌کند. اما ارباب مذکور همیشه از زن بیوه جوان، جواب رد می‌شنود. تا این که یک روز در یک عروسی، زن بیوه در جمع دوبیتی‌خوان‌های زن قرار می‌گیرد، ارباب نیز ازین فرصت استفاده‌کرده خود را در جمع مردهای دوبیتی‌خوان جامی‌زند. این دو نفر، خواه و ناخواه، رو در رو و در مصاف هم قرار می‌گیرند. در شروع برنامه، اشعار ارباب لحن عاشقانه و تضرع‌گونه داشت و به زبان بی‌زبانی از زن جوان عشق و وصال را تمنا داشت. اما زن انکار می‌کرد و تمام این برخوردها را هر دوطرف، توسط دوبیتی به یکدیگر القاء می‌کردند. تا اینکه حوصله ارباب سر رفته و خشونت اربابی اش گل کرده با ناراحتی می‌خواند :

سَرِی سَنگچِل نَشِی که مار دارَه

به بیوه دل مَدِه که یار دارَه

به بیوه دل مده انگور تُرشَه

به دختر دل بده صابون مُشکه

زن بیوه جوان اگر چه ازین توهین ارباب، دلش به دردآمد و خاطرش مکدر شد، اما خودش را نباخته و بلافاصله در جواب ارباب می‌خواند :

سر کوه بلند زردک نمُوشَه

دل دختر د پیر مَردَک نمُوشَه

کِی پیرمردگ جایِ بابِه شِی اَستَه

جُوان باچَه، نورِ دیده شِی مُوشَه

آتش خشم در درون ارباب زبانه کشیده و با خواندن دوبیتی دیگری، خواست زن را متهم به داشتن رابطه با مرد دیگری کند. بناء چنین می‌سراید :

پیش آغِیل سَنگَگ کَرِی رَه تُوخ کُو

پَسی قَلا تو روی ماخکِی رَه تُوخ کُو

پَدَری کار آشوقی رَه نالَت

سه چهار زَیدَه خاتُو، مستی رَه تُوخ کُو

زن بیوه جوان از این شعر ارباب اگر چه ناراحت شده بود، اما با صدای گیرا و افسون کننده اش ارباب پیر را چنین جواب می‌دهد :

بِیلِه خانه کُومتَی کُومتَی می‌گردی

بُوترُونغُو ریش دَ دِیل مَه کَی می‌گردی

بُوترُونغُو ریش قَدَک تو دال وَرِی یَه

اوقرای تو، گرگ قَدِی مال وَرِی یَه

ارباب ازینکه پیری و سفیدی ریشش توسط زن به سخریه گرفته شده بود با غیظ تمام چنین سرود :

دَ تُرکِیستُو نَرو کی رای شِی دُورَه

زَنِ بیوه نَگیر هر چَن ضَرورَه

زنِ بیوَه مثلِ انگورِ گندَه

مَزِه شِی بُور شُدَه پَشتَل شِی مَندَه

زن نیز بلافاصله در جواب ارباب چنین سرود :

بُوترُونغُو ریش پیرَه، وُی کَنُوم ما

جُوان جرکَه‌تُو رَه شُوی کَنُوم ما

پِیرکِی بولُو کَنُوم بورُوم دَ مازار

هَمقُراغای خُو اونجَه کُوی کَنُوم ما

مردم متوجه شدند گه رگ گردن ارباب از شدت غضب ورم کرده و ممکن است کار به جاهای باریک کشیده شده و زن بیوه و بی‌پناه در چنگال خشم و غضب ارباب خرد و خمیر گردد. بناء همه با هم مسابقه را به نفع ارباب با کف زدن‌های ممتد، ختم بخیر کردند .

کاکا خسر حسین جان چیز های زیادی درین باره بر ایم گفت که متاسفانه یادداشت‌هایم گم شده و همه را از یادبرده و اکنون در خاطر ندارم . 

ناگفته نماند که دوبیتی‌های هزارگی در بین هزاره‌ها طرفداران زیادی دارد که اکثرا شاعران آن معلوم نمی‌باشند و توسط خود مردم در مواقع گوناگون فی‌البدیهه سروده شده و بازتاب دهنده آرزوها و خواسته‌های مردم می‌باشند. هزاره‌ها، دوبیتی‌ها را شفایی و سینه به سینه به نسل‌های بعدی منتقل کرده‌اند. 

حالا بر ای تنوع هم که شده، من توجه شما را به چندنمونه از دوبیتی‌های هزارگی سروده خودم، جلب می‌کنم:

تولغِه صُوبا بخیر مازار، رَیِی یُوم

بانِه مازار دَ دِیر یار، رَیِی یُوم

شَیدِی یار جان سر بولجِه خُو بِییَه

دَمزِی اُمید سُون بازار رَیِی یُوم

**************************

مَرَه دِیدی کَدِی قاشای خو پِیندِی

مازار رافتِی مَرَه دَ جای خو مَندِی

تُوغ کُو پُورمُوشت نَشه بولجِه قَدِیمِی

جَغِه اُولَنگ بِییَه دِیر مَه تو قَندِی

************************

چِیکَه غَدَر بُغُور سُغُور نِی آلَی

بَخچِی اَر غَید دَ سَر مَه شُور نِی آلَی

دَ دِیل اَربُون خُوی خوب تو مَندَه

بَخچِی قَد قار خُو دَم مه بُور نِی آلَی

***********************

مَرَه دِیدی کَدِی قاشای خُو پِیندِی

مازار رافتِی مَرَه دَ جای خو مَندِی

تُوغ کُو پُورمُوشت نَشه بولجِه قَدِیمِی

جَغِه اولَنگ بِییَه دِیر مَه تو قَندِی

**********************

دان دَرگَه تُولُوم شِیشتِه تو قُوربُو

پِیخِیل پُور چِیمِ ناشُشتِه تو قُربُو

قَدی خیشِیم کَدُو آشُوق مُوکوشِی

اَمُو رسمِ آشوُق کشتِه تو قُربُو