انديشه پويا فيسبوك

حدیث کم نظران است،که با زمانه بساز

زمانه با تو نسازد،تو با زمانه ستیز

«اقبال

        عیب اهل هنر نگه دارید

                            پیش طاووس نام پا مبرید

اعلان میوند فعلاً قطع شود

نصیر احمد نشاط، شاعرو طنز نویس کشور راهی سرزمین خاموشان شد! روانش شاد باد و نامش ستوده که مردی بود به پاکی چشمه ساران کوهستان‌های بلند.
چه دردمندانه زیست، اما چه باوقار و شکوه!

یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یگان یگان پست شدند
خوردیم زیک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیش‌تر زما مست شدند

نصیر احمد نشاط در زمستان 1379 خورشدی گزینۀ از شعرهایش را زیر نام «نزع كابل» در شهر پشاور به چاپ رساند. بخش بزرگ این گزینه طنزهای منظوم شاعر است او بیش‌تر به طنز نویسی منظوم دل‌بسته‌گی داشت.
نصیر احمد نشاط در دهكدۀ بابای علی ولسوالی آبشار ولایت پنجشیر به دنیا آمد، دورهء ابتدایی را در همان‌جا خواند، ولی بعد‌ها مشكلات زنده گی نگذاشت تا به آموزش‌ خویش ادامه دهد. با این حال او تا هفده ساله گی در مدارس دینی به آموزش علوم دینی پرداخت.

نشاط در دهۀ پنجاه خورشیدی با زنده‌یاد علی اصغر بشیر مدیر مسؤول هفته نامۀ طنزی ترجمان در كابل آشنا شد و این آشنایی به او فرصت داد تا در این یگانه نشریۀ طنزی كشور مشغول كار شود و از حضور استاد علی اصغر بشیر فیض برد.
نشاط علاوه بر مجموعۀ نزع كابل چهار مجموعۀ دیگر از طنزهای منظوم خود را آمادۀ چاپ داشت که در این سال‌های پرغوغا نمی‌دانم نشر شدند یا نه!
او مردی بود، پاکیزه روان، مهربان و عزیز که در فقر جانسوزی زیست؛ اما چه با وقار و چه با شکوه!
این هم نمونه هایی از سروده های او که با استفاده از پیام تسلیت بانو داکتر زرغونه عبیدی این جا آودم.

خلاق ز آب و خاک ایجـــادم کرد
در کوره ی غم فگند و بربادم کرد
کس بر درِ مکتبی مــــرا راه نداد
دانشکــــدهء حيـات اسـتادم کرد
نصیر احمد نشاط

محشر نما چـــرا شده ای ، کابل عزیز!
ماتمسرای ما شــــــده ای ، کابلِ عزیز!
بر فرق و دست وپای تو با توپ میزنند
رنجور و بی دوا شده ای، کابلِ عزیز!
از پیکــــرِ تو دودِ سیــــه می شود بلند
دلگیر و بد نمــــا شده ای، کابلِ عزیز!
ظرفت شکسته فرش ترا چور کرده اند
محتاجِ بوریـــــا شــده ای، کابلِ عزیز!
نصیر احمد نشاط

روزی به خانه اش رفته بودم، در بلندی های آسمایی، همیشه در ذهنم می گذشت که نشاط چگونه هر روز از این کوه را بالا و پایین می شود..خانه اش در آن بلندی ها بود مانند همت بلندش.
بدرود دوست عزیز من، ای مویه گر همشه گی کابل جنگ زده و سرزمین به خون نشستهء ما!
پرتونادری

 

Top of Form

311

Bottom of Form

پاره یی از یک نبشته در پیوند به کوتاه سرایی اخوان!

مهدی اخوان ثالث، آن گونه که گفته اند، آن شاعر سرزنش جهان، به روزچهارم سنبله یا شهریور1369 خورشدی چهره در نقاب خاک کشید. سال‌های درازی است که من با شعرهای او نفس کشیده ام، لذت برده ام و یاد گرفته ام. با بال های تخیل بلند در سرزمین های اسطوره و زنده گی پرواز کرده ام. روانت شاد باد و نامت ستوده ای روایت‌گر شهر سنگستان!

 او یکی از چهره‌های درخشان و تاثیرگذار در شعر معاصر پارسی‌دری است. او با عشق و آگاهی با رستاخیر شعری نیما هم‌گام شد. با آگاهی گسترده‌یی که از زبان و ادبیات پارسی‌دری داشت، پس از تجربه‌های دراز توانست در شیوۀ نیمایی به یکی از پیش‌کسوتان این شعر بدل شود.

 رضا براهنی او را یکی از پنج‌تن پیش‌کسوت واقعی شعر معاصر پارسی‌دری در ایران می‌داند. او می‌گوید: « من او را یکی از پنج تن پش‌کسوت واقعی شعر معاصر می‌شمارم. آن پنج تن عبارت اند از: نیما، شاملو، نادرپور، فرخ‌زاد و البته اخوان، چرا که شعر این چند تن در اوج، از شعر تمام پیش‌کسوت‌های دیگر در اوج، مشخص‌تر، زیباتر و اگر سخت‌گیر باشیم قابل قبول‌تر است؛ و گرچه شعر برخی از آن پیش‌کسوتان دیگر، در نوع خود حال و هوای خاص دارد که بدون تردید لذت‌بخش است؛ ولی شعر این پنج‌ تن، در اوج، از شعردیگران در اوج قدرت رسوخ بیش‌‌تردارد، و این‌ها با شم شعری و نفوذ حسی و عاطفی خود، خود و اجتاعی را که در آن زنده‌گی می‌کنند، در میان پیش‌کسوت‌ها به‌تر از همه می‌شناسند و می‌شناسانند؛ با وجود این که من محدودیت‌های خاصی در بسیاری از این‌ها دیده‌ام؛ ولی همیشه‌ این‌ها را سر و گردنی از شاعران نسل خودشان، بلندتر، و چند قدمی جلو‌تر دیده‌ام.»

« طلا درمس، ج دوم، ص 998-999.»

مهدی اخوان تاپایان شاعری به راه و روش نیما پای‌بندماند. او برای هموار سازی راه و روش نیما نه تنها با سروده‌هایش خدمت بزرگی انجام داد و شعر نیمایی را به اوج‌های تازه‌یی رسانید؛ بلکه با نوشته‌هایش و به گونۀ عمده با نوشتن کتاب 

« بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج » کوشید چگونه‌گی وزن و ساختار شعر نیمایی، اصول و معیارهای شعر نیمایی و تحولی که را نیما در شعر پارسی‌دری پدید آورده بود، برای پارسی زبان روشن سازد. از این نقطه نظر اخوان برای شناسایی رمز و راز شعر نیمایی خدمت بزرگ و شایانی انجام داده است.

پیش از این در بحث « نوخسروانی» گفته شد که اخوان برای آن که فرمی تازه‌یی برای کوتاه ‌سرایی در پارسی‌دری ارائه کند، بر بنیاد سرودهای خسروانی پیش از اسلام، دست به سرایش  نوخسروانی‌ زد. انتظار داشت تا این شیوه در میان شاعران جوان دامنۀ بیش‌‌تری پیدا کند؛ اما چنین نشد. نخست این که همه نوخسروانی‌های اخوان به شش  نوخسروانی می‌رسد و بسیار دشوار است که انتظارداشت با شش  نوخسروانی بتوان یک فرم شعری را همه‌گانی ساخت.

این که چرا اخوان نوخسروانی سرایی را بیش‌‌تر از این پی‌گیری نکرد برما روشن نیست؛ اما او به کوتاه ‌سرایی در اوزان نیمایی ادامه داد. اخوان شاعر است روایت‌گر و روایت زمینۀ بیش‌تر شعرهای او را می‌سازد و در شماری از شعرهای بلندش این روایت با گفت و گو نیز هم‌راه می‌شود. حتا شماری از شعرهای کوتاه او نیز زبان روایی دارد. 

کوتاه ‌سرایی اخوان در دفترهای شعری او به گونه پراکنده دیده می‌شود. این هم چند نمونه از کوتاه ‌سرایی‌های او:

چون سبوی تشنه 

از تهی سرشار

جوی‌بار لحظه‌ها جاری‌ست

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، و اندر آب بیند سنگ،

دوستان و دشمنان را می‌شناسم من.

زنده‌گی را دوست می‌دارم؛

مرگ را دشمن.

وای، اما – با که باید گفت این؟ – من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن.

جوی‌بار لحظه‌ها جاری‌ست

(آخر شاهنامه، ص 31.)

سخنی به گونۀ مثل در میان مردم وجود دارد که می‌گویند:« از دست دوست نامرد به دشمن پناه بردم.» این شعر شکایت زیبا و دردناکی است از پوچی زنده‌گی. جوی‌بار لحظه‌ها بیان‌‌گر جریان همیشه‌گی زنده‌گی است؛ اما سرشار از تهی. گویی این جوی‌بار همان نیستی همیشه جاری است.

 این سبوی تشنه مفهم همه‌گانی دارد. ما در تشنه‌گی این سبو ، تشنه‌گی خود را احساس می‌کنیم و در نهایت تشنه‌گی 

اگر آب را به خواب هم ببینیم،  این آب سنگ‌هایی را در خود  پنهان کرده است که می‌تواند سبوی تشنه را بشکند. آن گونه که زنده‌گی ما را می‌شکند.

این جویبار سنگ‌ آگین که ما را به سوی خود می‌کشد، همان زنده‌گی است که شاعر آن را دوست می‌انگارد؛ اما جویبار در  درون سنگ هایی نهفته دارد.

 سنگ این‌جا نماد مرگ است . شاعر در میان زنده‌گی و مرگ ایستاده است. در میان دوست و دشمن. هر دو را شناخته است و چه دشوار است التجا بردن از دست دوست به دشمن. به زبان دیگر این دوست یعنی زنده‌گی سرانجام ما را به دست دشمن یعنی مرگ می‌شکند.

دریچه‌ها 

ما چون دو دریچۀ رو به روی هم،

آگاه ز هر بگو مگوی هم.

هرروز سلام و پرسش و خنده، هر روز قرار روز آینده.

عمر آیینۀ بهشت، اما… آه

پیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته‌ست

زیرا یکی از دریچه‌ها بسته‌ست.

نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد،

نفرین به سفر، هر آن‌چه کرد او کرد.

(همان، ص 53.)

این هم یکی از چهارگانی‌هایی اخوان.

خشکید و کویر لوت شد دریامان

امروز بد و بتر از آن فردامان

زین تیره دل دیو صفت مشتی شمر

چون آخرت یزید شد دنیامان

(از این اوستا، 90.)

وقتی به این چهارگانی اخوان ثالث رسیدم، حس کردم او روزگار ما دوزخیان روی زمین را دیده و در این دوزخ‌سرا با ماسوخته است. در جامعۀ که دریاهایش می‌خشکد، دیو صفتان و شمرهای روزگار بر سرنوشت مردم حاکم می‌شوند این دگر خود دوزخی است که جامعه در آن می‌سوزد. گویی تاریخ همیشه چنین چهره‌یی داشته است.  

پرتو نادری

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

سر جاهلان بر سر دار بِه

که جاهل به خواری گرفتار بِه

این سخن از شیخ مصلح الدین شیرازی آن آموزگار بزرگ زبان و ادب پارسی است که نزدیک به ششصد سال پیش ازامروز به بیان گرفته بود. درین بیت هیچگونه صنعتِ شعری به جُز وزن و قافیه چیز دیگر به کار برده نشده که خواننده را از دریافت معنای آن سرگردان کند. بسیار صاف و ساده در مورد جاهلان ابراز نظر کرده است.

خدا نکند مردم ما جاهل باشند، ( دور از شخصیت فرهیخته گان و دانشمندانی که متاسفانه تعداد شان اندک است).

 اما این سوال که چه دلیل وجود دارد از سالها و بخصوص از بیشتر از چهل سال سرهای تعداد کثیرمردم افغانستان بر سر دارها آویزان شده، گورهای دسته جمعی به وجود آمده، زیر رگبار توپ و طیاره قرار گرفته اند، با حملات انتحاری و انفجاری جان باخته اند، خانه های شان ویران، مملکت شان ویران، مردمش به هر گوشه دنیا مهاجر، مزدور و جیره خوار شده اند. نان ندارند، کارندارند و حتی یک سوزن که برای دوختن کفن مرده های شان به کار میرود از خارج به افغانستان وارد می شود.

یارب زچه خشک است نهال چمن ما ؟

پس مانده چرا از همه عالم وطن ما ؟

افغانم و سر تابه قدم مالِ فرنگ است

لیلامی کُفر است به اندام زن ما ……

پاسخ آشکار؛ دور ماندن از دانش است و اینکه چرا مردم از دانش به دورمانده اند و یا دور نگهداشته شده اند، ابعاد چند جانبه دارد و یکی ازان بی علاقگی خود مردم است که به قلم، کتاب و دانش علاقمندی نشان نمیدهند و احیاناً اگر تعدادی از دانش آموخته گان ازفقیر ترین خانواده ها سر بیرون کرده باشند، در میان آنها کسانی وجود دارند که دانش دست داشته شان را به خاطر بهتر سازی زندگی شخصی و خانوادگی خود استفاده نموده، به زرق و برق می پردازند و حتی برخی آنها به خاطر رسیدن به قدرت و مکنت به قتل هموطنانش و به نابودی وطن دست زده اند ومی زنند.

شما هردو قماش افرادی را که دانش فراگرفته اند و ازان به سامان دادن تنها زندگی خود استفاده کرده اند و نام فعالیتهای شان را ( خدمت به مردم) گذاشته اند؛ چون: برخی پزشکان، انجنیران، مهندسان، نظامیان، کارمندان نسبتاً بلند پایه دولتی و فراتر ازان تعداد دانشمندان و تحصیلکرده هایی در سطوح رهبری دولتی، حزبی و یا وظایف بلند بالا رسیده اند. ویا هم دانشمندان!! و آگاهانی!! وجود دارند که بد بختانه به خاطر حفظ مقام و یا رسیدن به مقامهای بالاتر و مکنت بیشتر تیغ بر گلوی مردم مالیده و در فروش وطن از هیچ پست فطرتی دریغ نکرده اند. اینجاست که دانش در نزد انسانهای انسان دوست، مردم دوست و وطن دوست به تنهایی معنا ندارد، این دسته افراد با عشق فراوان میخواهند مردمش را آگاه بسازند تا مردمش بتوانند به پای خود ایستاده شوند و مثل انسانهای کشور های متمدن دنیا  

مسلماً که قدیمی ترین، بهترین و عامترین راه آگاه سازی مردم قلم، کتاب، مکتب

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

درین هفتۀ سخنهایی داریم با دانشمند گرامی دکتور ….. آذری ستانیزی که در رشتۀ ادبیات شناسی و تیوریهای ادبی زبان انگلیسی تحصیلات اکادمیک خود را انجام داده اند و از چندین سال به اینسو در یونیورستی های …….. بحیث استاد تدریس میکنند.

دکتور آذری ضمن تدریس به کار های تحقیقاتی در زمینه های مختلف نیز پرداخته که یکی از کارهای تحقیقی روی دست شان پژوهش در مورد همریشه بودن بسیاری از کلمه های پشتو با زبانهای که در قارۀ اروپا گویشگران خود را دارد میباشد و در میان آنها تعدادی ازین زبانها مربوط به زبانهای هند و اروپایی اند. اینک پرسشهایی را با ایشان داریم که شما را به خواندن آن دعوت می نماییم:

افق: با تشکر از جناب شما که به پرسشهای هفته نامۀ “افق” پاسخ ارایه میفرمایید.

آذری:……………………………………

افق: بهتر است جناب شما پیرامون کارتحقیقی تان که چه وقت آغاز کردید، انگیزۀ آن چه بود و دران چه هدف یا اهدافی وجود دارد؟ خود تان معلومات ارایه کنید؟ 

آذری:……………………………………

افق: مواد مورد تحقیق تان را از(چه ) و از (کجا )دریافت می نمایید؟

آذری:……………………………………

افق: با توجه به پاسخی که ارایه کردید، می شود بفرمایید که دلیل همریشه بودن کلمه های پشتو با زبانهای ارو پایی و هند و اروپایی تنها مشابهت های آوازی ( فونتیک) است یا چیز دیگری هم وجود دارد که فرضیه های شما را به اثبات برساند؟

آذری:……………………………………

افق: روش ( روشها) یا متودهایی را که در کار تحقیق خود استفاده می نمایید، کدامها اند و ضمناً طوری که در آغاز متذکر شدیم، رشتۀ تخصصی شما ادبیات شناسی و تیوریهای ادبی زبان انگلیسی می باشد. با توجه به این اصل،  موسسات پژوهشی معاصر دربخشهای مختلف زبان خیلی سخت گیرانه عمل میکنند، ایا شما به قناعت آنها پرداخته می توانید؟

افق: کار تحقیق تان مستقلانه توسط خود تان است و یا کدام مرجع علمی و پژوهشی دیگر نیز به نحوی با شما همکاری میکند؟

آذری:……………………………………

افق: چند در صد از کارهای تحقیقی تان درین زمینه به پیش رفته است و اتمالاً چه وقت تکمیل خواهد شد؟

آذری:……………………………………

افق: و در اخیر میخواهم بدانم که نتیجهِ حاصل از کار تحقیقاتی شما در عرصۀ زبان و ادب پشتو چه تاثیر خواهد گذاشت؟

آذری:……………………………………

افق: و در اخیر ضمن سپاس مجدد، موفقیتهای مزید به شما آرزو میکنم.